عاشقانه

این ر ومیلاد برام فرستاده بود که با هربار دیدنش اشک از چشمام سرازیر

 میشه:

از انجایی شروع شد که برای اولین بار نگاهم درنگاهت گره خورد...

ان نگاه,گرمای مطبوعی داشت...

13فروردین روح منجمدم ارام ارام شروع کرد به زنده شدن...

عکسی از چشمانت را بر دیوار قلبم اویزان کردم!..

تا روحم به زنده ماندن ادامه دهد..

دستانم راگرفتی...

چشمانم رابستم...

گفتی تا اخر می مانی...

من هم باور کردم...

نگاهی به قلبم انداختم...

دیگر زخمی نمی دیدم...

اری قلبم داشت التیام می یافت...

دوباره به چشمان اتشینت خیره شدم...

این بارخودم را میتوانستم ببینم اما تنها نبودم...

تو را کنارم می دیدم...

عشق پاک و خالصانه ات رو میتونستم ببینم...

رندگی واینده ام را همه و همه را درچشمانت دیدم...

شبنم اشک بر روی  لبخندم نشست...

از ان لحظه به بعد چشمانم جز تو کسی راندید...

قلبم جز تو نخواست...

وجودت وجودم را فرا گرفته...

لحظه ای از من جدا نیستی...

هر جا را نگاه میکنم تو را میبینم...

لحظه ای از من دور نیستی...

با من بمان تا زیبایی های  دنیا را نشانت دهم...

با من بمان تا با هم به اوج برسیم!

بگذار عقربه ها جلو بروند تا عشقم را به تو ثابت کنم!

عشقی که به تو دارم صادقانه عاشقانه است ای جاودانه ی من

عاشقت خواهم ماند تا به قیامت...

/ 1 نظر / 28 بازدید
آقای میم...

ایشالله ابدی شه این عشق ... [زبان][گل]